مادر که باشی.....
*مادر که باشی......گاهی آنقدرصبورمیشوی که خودت پس ازگذشت ازآن مرحله وبحران به آن همه جسارت وصبرخودت آفرین میگویی حسابی
*مادرکه باشی.......حاضری تودردبکشی اماکودکت آرام بخوابد
*مادرکه باشی .......وقتی کودکت ازدردبه خودمیپیچد دنبال دلیل درد درخودت میگردی چه کردم چه دادم خورد که اینگونه کودکم بی تاب است
*مادر که باشی.......نمیتوانی باهرسرفه کودکت نگویی-جانم قربانت مادر
*مادرکه باشی........کودکت که تب میکندتومیمیری شاید به ظاهر اما روحت میمرد
*مادر که باشی.......نمیتوانی از کنارخیلی چیزهابی تفاوت عبورکنی
*مادرکه باشی.......حاضری شبهاباخستگی وچشمانی که از شدت خواب میسوزد بنشینی و به فرزندت نگاه کنی
*مادرکه باشی......گاهی لحظه شماری میکنی که کودکت بخوابدبعدکه خوابیدو خابش طولانی شددلت برایش تنگ میشود لحظه شماری میکنی که بیدار شود
*مادرکه باشی......تازه میفهمی مادربودن چیه وتازه مادرت رادرک میکنی
فقط باید مادرباشی تابفهمی


مادر که باشی..... 
