قدکشیدنت
دردانه ام
قدکشیدنت را که میبینم هزاران ارزو دردلم اب میشودوسرازیر به سوی چشمانم
نمیدانم که میدانی یانه زمانی که توبه دنیا امدی تنها یک پسر برایم نبودی بلکه جنوبی بودی برای دل عاشقم
شیرین زبانی هایت هم این روزها بیشتر شده ودل نمی ماند دیگر برای مامانی که هر کلامت برایش بالی میشودتابرسانندش به اوج وبه دورترین نقطه از زمین و نزدیکترین مکان به خدای مهربان
هر چه قدر از شیرینی این روزهابگویم باز کم است نمیگویم که زندگی فراز ونشیب ندارد ولی با تو بودن توگس ترین طعمها هم مزه شیرین عسل میدهد
میخواستم کمی هم از زندگی برایت بگویم شاید درد دل و شاید ....اماترسیدم تلخی واگویه هایم شیرینی لذت این روزهایت را بگیرد وقت زیاد است برای گفتن و شنیدن خدابخواهد سالها در کنار هم خواهیم بود وشاید شبهای زیادی درزیرنور ماه خلوت کنیم چای بنوشیم وبه صبح برسانیم میدانم انروزها حرفهای زیادی برای گفتن خواهی داشت ومن باتمام وجود اماده شنیدن خواهم بود شاید هم دوست داشته باشی که فقط بشنوی ان موقع من هم فقط گوینده خواهم بود اززیبایی های عشق برایت سخن خواهم گفت از زیباییهای زندگی از روشنایی روزهایی که همیشه بعداز شب خواهد امد وتوبایدبه گردش فصول ایمان بیاوری
چقدر ارامم پسرکم که تو هستی که کنارمی همیشه در قلب منی وبه معصومیت کودکانه ات قسم بیشتر از هرکسی عاشقت هستم باورکن
بعداز دردی شیرین پابه این دنیا گذاشتی و همه دنیای من شدی و دغدغه های روز من بودن توست
نفس کشیدنت....
ایستادنت.....
راه رفتنت....
لحظه به لحظه کنارم قد میکشی و بزرگ میشوی
نورچشمم پسرم...
دستهای کوچکت را گرفتم تا راه بروی واینک دیگر میدوی
تمام لذت زندگی ام همین هست میخواهم به تویاد دهم کلمه به کلمه عشق را
زندگی را....
مادر بودن شیرین است انقدر که حتی فکرکردن به نوازش صورت معصومانه ات مرا تااوج میبرد
سهم من از تمام دنیا پسرکی کوچک است به بزرگی تمام عشق های دنیا


قدکشیدنت 
