بازهم سفر
عزیزم سلام امسال سال سفر بود اول سال که رفتیم تهران حالا هم نوبت به مشهد رسیده بابا عزیز و مادرجون بعداز 14سال قرار شد به مشهد برن به ماهم پیشنهاد دادن که باهاشون بریم (بین خودمون باشه جوجو من از خدام بود)هنوز اول سال تحصیلی هست نمیدونم بهت اجازه میدن یا نه دردسرت ندم همش 4روز و 3شب بود11مهرماه هتل واسمون رزرو کردن ساعت 12 من اومدم مدرسه اجازتو از آقای نصیری و خانم زارع گرفتم باهم رفتیم خونه آقاجون بابایی هم اونجابود از اونا خداحافظی کردیم مامان منظر هم واسمون آینه قرآن درست کردو سفر خوشی رو برامون آرزو کردبه طرف خونه مادرجون راه افتادیم آبجی زهرا عمو مصطفی متین باباعزیز مادرجون آماده واسه رفتن راه افتادیم به سوی مشهد رفتیم و رفتیم نزدیک های غروب بود وایسادیم واسه استراحت و نماز دوباره حرکت به سمت طبس ساعت 10 بود رسیدیم رفتیم خانه معلم خیلی جای باحالی بود شب رو خوابیدم صبح زودحرکت کردیم صبحانه رو بشروییه خوردیم شماهم که رفتی تاب بازی ای شیطون مامان بازهم جاده رفتیم و رفتیم داشتیم نزدیک میشدیم ساعت 3بود که رسیدیم توی خیابان گنبد طلایی امام رضا دیده میشد (السلام علیک یا علی بن موسی الرضا)محل اقامت ما هتل هورام بود اتاق را تحویل گرفتیم وسایل را جابجا کردیم دوش گرفتیم وهمگی راهی حرم شدیم قیامت بود شب پنج شنبه دعای کمیل شهادت امام محمد باقر-زیارت نماز دعا جای همگی خیلی خالی بود جمعه صبح بعدازصبحانه ازطرف تور ماروبردن خواجه ربیع بازار الماس شرق بازار بین الملل بازار وصال
بعداز هم رفتیم حرم (من با بابایی تصمیم گرفته بودیم هر دفعه که مشهد رفتیم فقط حرم بریم) روز شنبه روز عرفه جای همگی خالی اینقدر شلوغ بود که من بابایی مادرجون عمو مصطفی کنار خیابان پشت در صحن رضوی نشستیم نمیدونی نمیتونم واست توصیف کنم چقدر خوب بود (الهی واست بمیرم حال نداشتی مریض بودی بابا عزیز پیش شما موندن)یکشنبه هم عیدقربان بود همه دسته جمعی رفتیم حرم باباعزیز میون جمعیت غیب شد این ور رو بگرد اون ورو بگرد میون این همه جمعیت مگه پیدا میشد برگشتیم هتل باباعزیز دم هتل وایساده بود هههه
تموم شد باید واسه برگشت آماده میشدیم بازهم راه طولانی ناهار رو تربت حیدریه خوردیم دیزی سنگی توکه نخوردی شب هم طبس خوابیدیم صبح رفتیم امامزاده طبس راهی یزد شدیم ساعت 3 بود که رسیدیم دروازه قرآن
خلاصه در یک کلام کم بود خیلی هم خوش گذشت
آقا طاها در راه مشهد(فکرکنم خیلی جات خوب بود)

باباعزیز

مادرجون

داداش متین

بشروییه

خواجه ربیع

خواجه ربیع

این گیتار رو واست خریدیم که غذا بخور ولی نه......

بمیرم واست چه حالی بودی اصلا غذا نمیخوردی
جالب اینکه مادرجون واست گریه میگرد
تربت حیدریه (دیزی سنگی)

طبس (در ورودی امامزاده)

دست همگی درد نکنه


بازهم سفر 

