طاهاجونطاهاجون، تا این لحظه: 17 سال و 9 ماه و 24 روز سن داره
هم آشیانه شدن ماهم آشیانه شدن ما، تا این لحظه: 18 سال و 11 ماه و 14 روز سن داره

طاها قند عسل ما

گذشت برگ ریزان

بایه چشم بهم زدن فصل پاییزکوله بارشومی بنده که بره -انگارهمین دیروزبودکه روزهای قشنگ پاییز رو بهت تبریک گفتم ...بیاقدرلحظه هاروبیشتربدونیم وازکنارهم بودن لذت ببریم. خدایاگوشه چشمی ازتوکافیست تا "هررنجی به رحمت...هرغصه ای به شادی...هربیماری به سلامت...هرگرفتاری به آسانی...هرفراقی به وصال...هرقهری به آشتی...هرزشتی به زیبایی...هرتاریکی به نور...هرناممکنی به معجزه...تبدیل شود"     ...
25 آذر 1393

حسابی بی دندون شدی

نازگل مامان سلام این روزها دندونهات دارن یکی یکی می افتن آخه داری بزرگ میشی اینقدر بامزه حرف میزنی غذاهم که نمیتونی درست حسابی بخوری (بین خودمون باشه اینقدر زشت شدی) (امیدوارم هروقت تونستی این مطلب رو بخونی از دست من ناراحت نشی) ولی من دوستت دارم                      ...
24 آذر 1393

بازهم سفر

جیگرم سلام بازهم سفرامااین دفعه مامانی تنهایی زیارت عتبات عالیات. نمیدونم چی شد که امام حسین من رو جز, زوارها قراردادن.روزبعدازعاشورا همه خونه آقاجون دعوت بودیم الهام جون یه دفعه گفتش من فرداصبح میخوام برم واسه کربلا اسم نویسی کنم(توی دلم گفتم یاحسین من چی)گفتم خوش به حالت ای کاش من هم میتونستم بیایم الهام گفت راست میگی منم تنهاهستم دنبال یه همراهی میگردم چه کسی بهترازتو من سوال میکنم اگه کاروان جاداره اسم توروهم مینویسم(ای خدامن طلبیده شدم باورم نمیشه)صبح زود با بابایی رفتم دنبال گذرنامه تاظهرهم طول کشید این اولین قدم بودحالابایدمنتظرخبرالهام جون میشدم.یک روز دوروز سه روز خبری نشد تاصبح شنبه که موبایلم به صدادراومد (ای خدا ...
20 آذر 1393

هفتمین سالگردپیوندمامان وبابا

سلام پسرم...عشقم طاهای عزیزم، امروز ۱۰ابان سالگردازدواج مامان وباباست ۷ سال پیش من وبابایی درچنین روزی وارد اشیانه پرازعشقمون شدیم، دستای هم روگرفتیم یاعلی گفتیم وراه پرفراز ونشیب زندگی مشترک روشروع کردیم.. ۷ سال ازاون روز قشنگ گذشته وامروزقشنگ تر ازاون روزاست ،چون توعزیزتریمونی به کاشانه عشق ما وارد شدی وخونه عشق ماروتبدیل به خونه عشق وامیدکردی ،یه خانواده گرم وعاشق سه نفره. واما....... وحید عزیزم،، ۷ سال هست که درکنار توهستم توی این ۷ سال شونه های مردونه ات هرزمان که بهت نیاز داشتم تگیه گاه من بود. هرزمان که خودت خسته بودی به خاطرمن همیشه لبخند روی...
10 آبان 1393

محرم

                                                      ،،،،،،،السلام علیک یااباعبدالله،،،،، بازهم محرم،بازهم روضه،چه حال وهوای خوبی دارد عاشق این ماهم          
6 آبان 1393

دلنوشته

دلنوشته....   پسرکم.. هرگز,منتظر"فردایی خیالی"نباش.. سهمت را از"شادی زندگی"همین امروز بگیر.. فراموش نکن "مقصد"همیشه جایی در انتهای مسیر نیست.. "مقصد" لذت بردن ازقدمهاییست که برمیداریم ..     ...
1 آبان 1393

تولد متین خاله

متین جان  تولد1 سالگی مبارکت باشه زیر سایه پدرو مادرت باشی               ازطرف  آبجی رضیه*عمو وحید*داداش طاها ...
30 مهر 1393